مهم ترین دغدغه ای که می تواند در این روزها یعنی کمتر از ده روز مانده به انتخابات ریاست جمهور وجود داشته باشد چیست؟
به عقیده من این پرسشی اساسی است که در نزد مردم افغانستان شاید نه به شکل تحلیلی آن، ولی به هر صورت وجود دارد و پاسخ آن چیزی نیست جز این که انتخابات در موعد مقرر آن به سلامتی برگزارگردد و تحت شعاع انتخابات و حوادث ناگواری که نباید بروز آن ها را بعید دانست آینده افغانستان بعد از انتخابات مخاطره آمیزتر از آن چه امروز در آن به سر می بریم نشود.

اما اینکه این پرسش و این پاسخ تا چه اندازه برای نامزدان ریاست جمهوری افغانستان مطرح است خود سوال دیگری است که نیاز به آگاهی روانشناسانه و دقیق از روحیه نامزدان دارد و این که برای این نامزدان محترم آیا چیزی مهم تر از برنده شدن در انتخابات ریاست جمهوری و رسیدن به قدرت هم وجود دارد یا نه؟
آن چه مسلم است نابسامانی های دهه های گذشته در افغانستان که کشاله این نابسامانی ها و ناهنجاری ها را تا به امروز نیز شاهد هستیم یکی از مهم ترین دلایلی که در پیرامون خود دارد همین مسأله جاه طلبی و قدرت پرستی عده ای از رجال به ظاهر سیاسی ماست؛ با سیاستی که در پشت سر خود هیچ هدفی جز رسیدن به قدرت نداشته است در حالی که مردان بزرگ اگر به فکر رسیدن به قدرت می افتند برای رسیدن به اهداف دیگری است که به قدرت صرفا هویت وسیله و ابزاری را می دهد.
این جاه طلبی در افغانستان گاه در هیأت جاه طلبی افراد و اشخاصی قد علم کرده است که از بخت بد نام های زیادی هم اکنون هم در ذهن نگارنده است و هم می دانم که هم اکنون نام هایی به ذهن خواننده عزیز نیز رسیده است. اما گاهی این جاه طلبی در هیأت جاه طلبی احزاب و دسته ها نیز ظهور کرده است و در بدترین وضعیت ممکن در هیأت جاه طلبی قومی بر قوم دیگر و زبانی بر زبان دیگر نیز ابراز وجود نموده است.
تکثر قومی و زبانی در افغانستان نیز از مسایلی است که دغدغه چنین شرایطی را بیشتر نشان می دهد.
اما حالا چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری برای مردم افغانستان بدیهی است بیش تر و پیش تر از این که مهم باشد چه کسی به قدرت می رسد این مهم است که انتخابات به شکلی که مردم می خواهند یعنی به دور از هر دغدغه ای برگزار گردد و انتخابات و نتیجه این انتخابات بر روی اوضاع کشور تأثیر سو دیگری را نگذارد. البته چیز دیگری را هم که مردم حق دارند از نامزدان ریاست جمهوری خواسته باشند این است که برای این نامزدان بیشتر از هر چیز اوضاع کشور و سود و زیان هایی که ممکن است به مردم برسد مهم باشد نه برد و باخت در شرایطی که ممکن است هر اقدام بی جایی بکلی وضعیت کشور را به هم بریزد.
در این بین و در این شرایط حساس دولت فعلی افغانستان، کمیسیون برگزاری انتخابات و جامعه جهانی باید به یاد داشته باشند که هم می توانند نقش بسیار سازنده ای را در این انتخابات بازی کنند و هم نقش بسیار مخربی را. به این معنی که کوچکترین اشتباهی در شرایط فعلی کشور و کوچکترین تخلفی در این اوضاع می تواند این قدر خرابی به بار بیاورد که تصورش کار آسانی نیست. آن چه مسلم است این مراجع در این روزها چشم امید مردم اند و مردم توقع دارند تا برعلاوه این که به نظر آن ها احترام گذاشته شود هم نامزدان و هم این مراجع به افغانستان احترام بگذارند و بیشتر و پیش تر از هر چیز به فکر اوضاع کشور باشند تا خدای ناکرده تمام زحمات ملت مظلوم افغانستان و جامعه جهانی قربانی یک اشتباه از سوی نامزدان یا برگزار کنندگان انتخابات نشود.
توجه به این نکته و با دلسوزی نسبت به این قضیه برخورد کردن گذشته از این که وظیفه هر کدام از این بزرگواران است به وجدان و انسانیت هر کسی که در این انتخابات نقشی دارد نیز ارتباط دارد.
مردم برای این بر سر صندوق های رأی می روند تا اوضاع کشورشان بهبود پیدا کند، تا به طرف صلح و دموکراسی و رفاه اجتماعی قدم بردارند؛ چه نامزدان انتخابات ریاست جمهوری و چه برگزار کنندگان این انتخابات باید بدانند که این مردم به این دلیل رأی نمی دهند تا برای خود امپراطور و شاه انتخاب کنند و آن چه برای شان در لابلای این انتخابات و این شرایط مهم است بهبود اوضاع کشور و رسیدن به صلح و رفاه اجتماعی و باورهای شان است این نکته را نباید از یاد ببریم که مردم اگر امروز رأی می دهند فقط به خاطر خودشان و به خاطر کشورشان رأی می دهند نه به خاطر به قدرت رسیدن فلان نامزد. پس هم مسوولین و هم نامزدان در صورتی که به وجدان و انسانیت معتقدند باید به این نظر مردم احترام بگذارند و به این بیاندیشند که این انتخابات به خوبی و خوشی برگزار شود و به این فکر کنند که بعد از انتخابات مردم روی خوشی از زندگی را ببینند نه بدتر از آن چه امروز شاهد آن هستیم.حقوق شهروندي را از عينك طالبان نبينيد
زنان افغانستان به عنوان نيمي از پيكر جامعه افغانستان در طول دهه هاي گذشته كه كشور دچار بحران هاي گوناگوني از جمله جنگ، مهاجرت، فقر و بدبختي بود همواره بار نيمي از همه این مصائب را بر دوش خود كشيدند. در كنار اين مسأله ساختار سنتي جامعه ما نیز باعث ايجاد مشكلات فراواني براي آن ها در بين خانواده هاي شان گرديده و در واقع در قرن بيست و يكم زنان را با شكل و شمايل برده هايي آرام و مطيع به جامعه معرفي كرده است و اين جفايي است كه در طول تاريخ در حق زنان روا داشته شده است.

امروز جامعه افغانستان در آستانه دومین انتخابات رياست جمهوري قرار گرفته است. نامزدهای انتخاباتی سعی می کنند به منظور کسب آرای مردم بر مسائلی مانند امنیت، صلح، مذاکره با مخالفان، اقتصاد و .. که اهمیت بیشتری برای مردم دارند، تکیه کنند. اما آن چه که در این میان با جرات می توان گفت، صحبتی از آن به میان نمی آید، مسائل مربوط به زنان است که یا در برنامه های بسیاری از نامزدان قرار ندارد و یا اگر در برنامه کدام نامزدی به آن اشاره شده است، همیشه به دلیل ذیق وقت به آن پرداخته نمی شود. با نگاهی گذرا می توان دریافت که گفتمان غالب در رقابت های انتخاباتی نه تنها گفتمان مردسالار است بلکه به شدت کاندیدا محور است تا مطالبه محور.
اما در این فضای انتخاباتی، زنان اگر خود قدرت خود را درك كنند و باور کنند كه آن ها نیز به اندازه مردان اين جامعه در تعيين سرنوشت اين كشور مي توانند سهم داشته باشند و حتي حضور يك پارچه آن ها در كنار يكديگر مي تواند نتيجه انتخابات را كاملا تغيير بدهد، مي توانند نقش ارزنده اي را در انتخابات ایفا نمایند و هم چنين نقش خود را در دولت منتخب دوم در افغانستان از هم اكنون معلوم و مشخص كنند.
هر چند حضور دو نامزد زن در انتخابات رياست جمهوري پيش رو در جامعه سنتي و مردسالارانه اي مانند افغانستان خود قدم بزرگي است و نامزدي زنان در شوراهاي ولايتي نيز در اين بين قابل تأمل است. اما زنان افغانستان گام بلند دیگری نیز در این میان برداشته اند.
گروهی از فعالان جامعه مدنی، حقوق بشر و حقوق زنان و شهروندان عادی با درك اين نياز و حساسيت موقعيت، قدم هايي را در راه احقاق حقوق زنان اين سرزمين و رساندن صدای آنان به گوش جامعه و مسئولین برداشته اند. این گروه به منظور طرح مطالبات و خواست های زنان افغانستان كمپاين 50% که هدف آن طرح مطالبات و خواست های نیمی از شهروندان جامعه یعنی زنان افغانستان از رييس جمهوری آينده كشور است را ارايه کرده اند.
در اين طرح كه به قسمتي از نيازها و خواست هاي زنان اشاره شده آمده است: "ما مي خواهيم از اين طريق بگوييم كه زنان همواره در سخت ترين شرايط اجتماعي و اقتصادي پا به پاي مردان قدم در راه هاي سخت فقر و مهاجرت گذاشته اند اما تا به امروز از دستيابي به حقوق انساني خويش محروم بوده اند.
ما می خواهیم از این طریق نشان دهیم که اگر «نیک بنگریم» در سخت ترین شرایط اجتماعی و سیاسی هم می توان شهروندی تاثیرگذار بود و برای زندگی بهتر و عادلانه تلاش کرد، ولی تحقق این امر، مشروط به آن است که ما زنان بتوانیم و ثابت کنیم که از ظرفیت، هوشیاری و جسارت آزمودن راه های گوناگون مدنی برخورداریم. زیرا تجربه نشان داده که هر فضا و روزنه ای را که زنان بدون حضور خود، رها ساخته اند، بلافاصله با حضور "زن ستیزان" فتح شده و زندگی یکایک زنان کشور را بیش از پیش دستخوش محدودیت های غیرانسانی و رفتارهای خشونت بار کرده است."
در فضاي مردسالارانه جامعه اي مانند افغانستان درطول تاريخ تصميم گيرنده مردها بوده اند و البته اين نكته ايست كه تنها خلاصه به افغانستان هم نمي شود و تقريبا اکثریت كشورهاي دنيا حتي تا به امروز وضعيت مشابهي دارند به اين دليل مي گويم وضعيت مشابهي دارند كه هم اكنون در هيچ كدام از كشورهاي دنيا زنان را در تصميم گيري هاي كلان و پست هاي بلند رتبه دولتي نمي بينيم و اگر اين زنان تفاوتي با زنان افغانستان دارند وضعيت آن ها در بين جامعه و خانواده هاي شان است كه از آزادي ها و صلاحيت هايي هم پاي مردان برخوردارند چنين وضعيتي در طول تاريخ در كشورهاي پيشرفته تر حق زنان را تلف ساخته است و در كشورهايي مانند افغانستان براي زنان فاجعه آفريده است.
رويارويي و مواجه با چنين وضعيتي بديهي است كه وظيفه هر زني است اما در اين بين نبايد مردان خوش فکر، با وجدان و كساني كه هنوز از انسانيت و اخلاق دم مي زنند نيز وظيفه خويش را از ياد ببرند كه بدون مشاركت آن ها براي تغيير اين وضعيت ممكن نيست اين كاروان راه به جايي ببرد.
حركت هايي از نوع كمپاين 50% را هم مي توان به عنوان طرح خواست ها و نياز هاي 50% از مردم اين جامعه خواند و هم مي توان از آن به عنوان اعتراضي مدني در مقابل اين همه بي عدالتي و نابرابري ياد كرد. رييس جمهوري كه نيمي از آراي خود را از زنان مي گيرد بديهي است بايد 50% تلاشش را براي بهبود وضعيت اين قشر محروم و مظلوم بكند كه بر علاوه آن با توجه به حاد بودن مشكلات اين قشر اجتماعي بايد در صدر اولويت هاي كاري او نيز قرار گيرد.
در اين جا پرسشي كه قابل طرح است اين است كه دولت هاي هشت سال گذشته توانسته اند چه گام هایی را براي ارتقا وضعیت زنان بردارند؟
اين پرسشي است كه عده اي با نگاه به وضعيت زنان در شهرهاي كلاني مانند كابل، هرات، مزار شريف و امثال اين ها آن هم با توجه به وضعيت عده اي معدود از زنان به آن پاسخ مي دهند. که البته در مورد همين قشر بسيار محدود هم با مقایسه به وضعیت آنان در زمان طالبان اظهار نظر مي كنند. آيا چنين برخوردي با جامعه اي متكثر مانند افغانستان درست است؟ و آيا ما حتما بايد در نگاه مان به وضعيت زنان برخوردي نسبي با زمان طالبان داشته باشيم؟
اين ها پرسش هايي است كه پاسخ به آن ها نشان مي دهد هيچ كدام از سه دولت هشت سال گذشته كه در رأس هر سه آن ها آقاي كرزي قرار داشت نتوانسته اند كاري را براي زنان انجام دهند.
شايد براي اين ادعا دليل بخواهيد و روشن ترين دليل چنين ادعايي مي تواند وضعيت زنان روستا نشين ما باشد كه هم چنان در شرايطي مانند شرايط زمان طالبان به سر مي برند. اين كه امروز در روستاهاي كشور دختران به مكتب مي روند نمي تواند دليل خوبي باشد براي اين كه دولت به وضعيت آن ها توجه كرده است. مردم نمي خواهند دولتي كه با ادعاي دموكراسي تشكيل شده است؛ پشتيباني جامعه جهاني را با خود دارد و اين مردم به آن رأي داده اند را با حكومت متحجري مانند طالبان مقايسه كنند و بعد بگويند كه بله چون طالبان زنان را با كيبل مي زدند و اين دولت اين كار را نمي كند پس نتيجه مي گيريم كه اين دولت به وضعيت زنان توجه كرده است. به نظر می رسد شرایط زندگی در زمان طالبان معیار خوبی برای اندازه گیری و مقایسه رشد جامعه نباشد و بدیهی است که نتایج حاصل از آن نیز پاسخ گوی این جامعه نخواهد بود. (به نظر من اين مقايسه اي احمقانه است.)
هنوز هم شرایط زندگی زنان در شهرها و روستاهاي افغانستان هولناک است و فاجعه می آفریند. هنوز هم آمار خودسوزی زنان به عنوان تنها راه رهایی از زير بار استبداد خانوادگی بالاست و هم اكنون هستند دختران جواني كه به اجبار شوهر داده مي شوند. آيا دولت براي چنين اقداماتي تا به حال چه راه حلي قانوني سنجيده است؟ تا به حال چند پدر را به جرم اين كه دختران شان را به زور شوهر داده اند محاكمه كرده است؟ تا به حال به چند پرونده مسايل خانوادگي به شكلي عادلانه رسيدگي شده است؟ تا به حال چه کوششی انجام داده است تا به جامعه بفهماند که دخترانی که مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند، قربانی هستند نه مجرم؟ تا به حال برای رفع خشونت علیه زنان چه قوانینی را به پارلمان ارايه نموده است؟
اين ها سوال هايي اساسي است كه زنان پيش از اين كه از دولت شان بخواهند در مورد مذاکره با مخالفان – که تا هنوز تعریفی از این مخالفان هم ارايه نشده است – امنیت و امكانات مادي زندگي شان براي آن ها توضيح بدهد در مورد اين مسايل توضيح بدهد. چرا که امنیت آن ها ابتدا در خانه و سپس در جامعه و در پایان توسط مخالفان تهدید می شود. متاسفانه به جرات می توان گفت که دولت تا به حال حتي به شكل سمبوليك چندان کار درخشانی در اين زمينه ها انجام نداده است و دلش را خوش كرده به اين كه در زمان طالبان دختران اجازه رفتن به مكتب نداشتند و حالا ما اين زمينه را براي شان فراهم ساخته ايم و يا هم اين كه ما زنان را با كيبل لت نمي كنيم.
كمپاين 50% اقدامي است دقيق و به جا و بديهي است اين چنين اقداماتي نياز به حمايت دارد تا بتواند تأثير گذار باشد و نامزدان رياست جمهوري افغانستان نيز با توجه به اين كه مطالبات اساسی زنان افغانستان در اين طرح پيش كش شده است نبايد از آن چشم پوشي كنند و بدانند اگر در مورد نيازها و خواست هاي تمام ملت افغانستان به خصوص زنان محروم اين كشور هر گونه فروگذاشتي بكنند مردم اين كشور آن ها را نخواهند بخشید.
مردم افغانستان از رييس جمهوری آينده مي خواهند تا به فكر اجراي كارهاي نمايشي نباشد و توقع دارند تا دولت خود را به عنوان دولتي كه با رأي آن ها برگزيده شده با حكومت متحجر طالبان مقايسه نكند كه توهيني به شعور اين ملت به شمار خواهد رفت.
در آستانه انتخابات رياست جمهوري افغانستان يكي از عمده مباحثي كه هم بر زبان نامزدان رياست جمهوري افغانستان و هم بر زبان بعضي از شخصيت هاي مهم بين المللي در مورد مسايل جاري در افغانستان است طرح مذاكره با طالبان يا به بعارتي طرح مذاكره با نيروهاي ميانه رو طالبان است. طيفي كه تا به حال هيچ كدام از طرفداران چنين مذاكراتي مشخصات آن ها را براي مردم افغانستان روشن نكرده اند.
آخرين اظهاراتي كه در اين زمينه منتشر شده است حرف هاي ريچارد هالبروك فرستاده ويژه دولت امريكا در منطقه و هم چنان ديويد ميليبند وزير خارجه بريتانيا است كه هر كدام از اين ها در اظهاراتي جدا گانه از طرح مذاكره با آن عده از طالباني كه گفته شده افراط گرايي را نفي مي كنند حمايت كرده اند.

آقاي هالبروك به بي بي سي گفته است: "جذب این گونه افراد تاکنون مورد غفلت قرار گرفته است." اين حرف ها در حالي ايراد مي شود كه آقاي ميليبند نيز گفته است: " گفتگو با اعضای میانه رو طالبان می تواند به ثبات افغانستان کمک کند."
در چنين وضعيتي و با وصف اين كه كمتر از يك ماه ديگر تا انتخابات رياست جمهوري فاصله داريم اكثر نامزدان به شمول نامزدان مهم و مطرح اين دوره از انتخابات يكي از مهم ترين شعارهاي شان را مسأله مذاكره با طالبان قرار داده ند و در اين بين رييس جمهوري فعلي نيز از سر دادن اين شعار فروگذاشت نكرده است و البته پيش از اين نيز اين حرف ها را از زبان وي نيز مي شنيديم.
اما چند سوال در اين بين وجود دارد كه نمي توان بدون يافتن پاسخ آن ها نه به شكل گيري چنين مذاكراتي اميدوار بود و نه هم به اين كه اين مذاكرات احتمالي بتواند به نتيجه اي برسد.
اول اين كه آيا اصلا راه حل معضل افغانستان را مي توان مذاكره با ميانه روهاي طالبان خواند و يا اين كه بايد به دنبال راه حلي براي تغيير ذهنيت طالباني در افغانستان بود در حالي كه ما هنوز نمي دانيم حتي منظور از طالبان ميانه رو چه كساني هستند؟
دوم اين كه با توجه به شرايط موجود در افغانستان و تمايل مداوم دولت افغانستان براي مذاكره با طالبان در حدي كه رييس جمهور كرزي تا به حال بارها در سخنانش نه از ميانه روهاي طالبان بلكه از كساني مانند مانند ملا عمر و گلبدين حكمتيار نيز خواسته است به دولت افغانستان بپيوندند ولي آن ها راضي به چنين كاري نشده اند آيا اين عقلاني است كه در شرايط فعلي تصور كنيم طالبان حاضر به مذاكره با هر دولتي با هويت فعلي دولت افغانستان مي شوند در حالي كه طالبان را ديگر نمي توان صرف به عنوان يك دسته نظامي مخالف خواند بلكه بايد از آن ها به عنوان يك ايديولوژي ياد كرد؟
سوم اين كه با وصف پذيرفتن مشكلات موجود آيا تا به حال شنيده ايم كه كسي يا كساني با برنامه اي مشخص از مذاكره با طالبان دم بزنند؟
چهارم اين كه فرض مي كنيم توانستيم مشكل هر سه پرسش اساسي بالا را حل كنيم و راه براي مذاكره با طالبان به سادگي هموار شد در اين جا پرسشي كه ايجاد مي شود اين است كه آيا به اين وسيله بسياري از شعارهاي دولت افغانستان مانند مسأله عدالت و حقوق بشر زير پا نمي شود؟
اين ها سوال هاييست كه پيش از فكر كردن به اين كه با طالبان مذاكره خواهيم كرد بايد اول براي آن ها راه حل درست و منطقي اي بسنجيم و به اين فكر كنيم كه آيا تحقق مذاكره با اين مخالفين مسلح با وصف اين همه وجه تفارق و دوري ممكن هست يانه؟
بياييد ببينيم آيا واقعا طالبان ميانه رو وجود دارند؟ اگر وجود دارند چه كساني با چه خصوصياتي هستند و حساسيت شان در دستگاه طالبان در چه حدي است؟ ما چطور مي توانيم به راحتي بگوييم با طالبان ميانه رو مذاكره مي كنيم در حالي كه اصلا آن ها را نمي شناسيم و نمي دانيم بايد براي اين مذاكره به چه آدرسي مراجعه كنيم؟
و اما اين كه آيا مذاكره مي تواند راه حل مشكل افغانستان باشد و آيا طالبان حاضر به مذاكره مي شوند؟
براي پاسخ به اين پرسش بايد گفت ما در واقع در مسأله افغانستان دچار يك اشتباه بزرگ هستيم اشتباهي كه از طالبان صرفا يك دسته نظامي ساخته ايم كه به طور مثال براي رسيدن به قدرت مجدد در افغانستان مبارزه مي كنند در حالي كه همين امروز از ناحيه اين گروه يكي از بزرگترين خطرها كه متوجه نيروهاي خارجي مستقر در افغانستان، نيروهاي دولتي خود ما و هم چنان مردم ماست حملات انتحاري است كه كسي حاضر مي شود جانش را از دست بدهد تا عده اي ديگر را هم با خود بكشد.
اين نوع عمل كرد نشان گر تفكري در پشت سر خود است كه در واقع نوعي ايديولوژي را به عنوان منبع آبشخور و تغذيه خود دارد و اين نوع ايديولوژي را بايد ايديولوژي طالباني نام بگذاريم نوعي نگاه آميخته با افراطي عجيت و غريب به اسلام كه با آن خشونت زياد و عقايدي قبيله اي را نيز آميخته اند سه مسأله اي كه هر سه در اسلام ترد شده است و هر كدام از ما تا به حال بارها شنيده ايم كه اسلام دين افراط و تفريط نيست و شنيده ايم اسلام دين رحم و عطوفت است نه دين خشونت و هم چنان شنيده ايم كه بهترين شما در نزد خداوند با تقوا ترين شماست و هيچ اشاره اي به مسأله قوم و قبيله نشده است و امروز خصوصيات مهم گروهي كه آن ها را به نام طالبان مي شناسيم همين ها تشكيل مي دهد كه با نگاه بسيار افراطي شان خشونت و قبيله گرايي را نيز دامن مي زنند.
ولي با همه اين ها همين نوع عمل كرد و تفكر طالبان براي آن ها تبديل شده است به يك ايديولوژي و ما اگر به فكر هر نوع مبارزه يا مذاكره اي با طالبان هستيم بايد به فكر مبارزه و مذاكره با اين ايديولوژي باشيم.
سوال دوم اين بود كه تا به حال شاهد چه استراتيژي روشن و شفافي براي اين مذاكره ها بوده ايم؟
بديهي است كه در طول تمام اين سال ها چه دولت و چه جامعه جهاني كه دم از مذاكره با طالبان زده اند هيچ كدام با يك برنامه مشخص وارد ميدان نشده اند به اين دليل كه هربار كه پاي اين بحث به ميان آمده است؛ يا آن را از لابلاي سخنراني هاي احساساتي رييس جمهور كرزي شنيده ايم و يا يكي از مقامات خارجي در سخنان خود اشاره اي به اين مسأله كرده است و به زودي هم فراموش شده است. و اين بي برنامه گي و در عين حال اين كه هرازگاهي مي گوييم ما مي خواهيم با طالبان ميانه روي كه آن ها را نمي شناسيم مذاكره كنيم در واقع مي تواند گره كور مشكل افغانستان را كورتر كند در حدي كه اگر روزي هم در واقع با بر طرف سازي تمام سدهاي موجود فراراه مذاكره با مخالفان( كه بعيد به نظر مي رسد) بخواهيم به سمت مذاكرات برويم امكان مذاكره به مراتب سخت تر خواهد بود از آن چيزي كه امروز متصور است.
و اما آخرين سوال و اساسي ترين سوال اين است كه بالاخره پرونده عدالت انتقالي و حقوق بشر در افغانستان به كجا مي انجامد؟ چگونه دولتي كه دم از عدالت و عدالت خواهي مي زند و مسأله حقوق بشر هرگاه وبي گاهي بر سر زبانش است مي تواند حتي با امتياز دهي به كساني كه متهم به نقض حقوق بشراند؛ كساني كه همين امروز به شكل علني مردم بي گناه را در حملات انتحاري و انفجاري شان به قتل مي رسانند؛ همين كساني كه امروز بر سر و صورت دختران معصوم تنها به جرم رفتن به مكتب تيزاب مي پاشند مي تواند بر سر ميز مذاكره بنشيند؟
نگاه عجولانه به مسأله مذاكره با طالبان كار عاقلانه اي به نظر نمي رسد و دولت افغانستان و كشورهاي خارجي اگر واقعا به فكر حل مشكل اين كشوراند بايد با توجه به تمام اطراف و جوانب قضيه وارد ميدان اظهار نظر گردند.
در اين شكي نيست كه مردم افغانستان هم ديگر به جان رسيده اند و مي خواهند هر چه زودتر پرونده آتش افغانستان بسته شود اما بهايي كه براي بستن اين پرونده پرداخته مي شود نبايد بهايي باشد كه ده ها سال و حتي بيشتر از آن مبارزه اين ملت مظلوم را زير سوال ببرد و دموكراسي نوپاي افغانستان را قرباني ناتواني و بي برنامه گي عده اي سازد كه بوق و كرناي قدرت و كبكبه شان گوش زمين و زمان را كرده است.
